ناصر خسرو
45
خوان الإخوان ( فارسى )
بينى كز آن صورتها همىپردازند ، و هر كه پندارد كه بيرون اين فلك چيزى هست كه او را مسافت است ، اعنى دورى و نزديكى غلط پندارد از بهر آنك مسافت از اندرون فلك است و هر چيز كه او را اندرون باشد ناچاره مرو را بيرون باشد ، و چون همىبينيم كه اين عالم را اندرون است دليل همىكند كه او را بيرون است ، و بيرون چيز بخلاف اندرون باشد ، و چون اندرونش را مسافت است دليل مىكند كه بيرون او را مسافت نيست به حكم خلاف كه ميان اندرون و بيرون است و ميان مسافت و نه مسافت . پس اگر كسى گويد از بيرون اين عالم مسافت است قول خويش را نقيضه كرده باشد و گفته باشد كه بيرون اين عالم هم اندرون اين عالم است ، و تا مسافت نفى نكند بيرون او اثبات نكرده باشد ، و از فضيلت و شرف جوهر روحانى آنست كه چيزهاى روحانى را از حال خويش نگرداند ، بدان معنى كه اندر جوهر روحانى فساد را راه نيست ، و آن جوهر كز حد قوت به حد فعل آيد عالم روحانى مر آن را نگاه دارد و از حال فعل باز حال قوت نبردش ، از بهر آنك اندر جوهر روحانى اضداد و مخالفت نيست ، و چيزهاى طبيعى فساد پذيرد و گوهرهاى طبيعى مر چيزهاى را كز حد قوت به حد فعل آورده باشد به حد قوت بازبردش و بر يك حال نتواندش نگاه داشتن ، از بهر آنك اندر طبايع دشمنان و مخالفانند و همه اندر يك مكانند و مر يكديگر را از مكانها بيرون كنند تا حالهاى ايشان كردنده همىباشد و جواهر روحانى را به مكان حاجت نيست ، و بدين برهان عقلى و سخن مصطفى درست شد كه عالم طبيعت بجزئيات و كليات خويش اندرون عالم عقل و نفس است ، بدان معنى كه اين طبيعيات را مكان و زمان است و از حال خويش كردنده است و آن لطائف را به مكان و زمان حاجت نيست ، لا جرم